فی ما بین آغاز خرداد ماه تا اواخر تیر ماه گویا آب به کلونی این مملکت می بندند. چه که درطول
سنواتی که گذشته است تمام اتفاقات غریب این مرزو بوم پر گوهر در این دو ماه اتفاق می افتد.
گر چه ماه هایی چون آبان و بهمن و حتی شهریور نیز برای نسل های مختلف خاطره انگیز است
اما گویا خرداد و تیر حکایتی دیگر دارد که فصل آغاز است و نمودار و راهنمایی برای ادامه ی مسیر.
دوم خرداد: رای آوردن سید محمد خاتمی در انتخابات هفتمین دوره ی ریاست جمهوری و آغازجریان
دوم خردادی ها.
سوم خرداد: حماسه ی فتح خرمشهر در عملیات بیت المقدس.
چهاردهم خرداد: رحلت امام خمینی
پانزدهم خرداد: قیام خونین مردم و آغازگر راه انقلاب اسلامی
هجدهم خرداد: : رای آوردن سید محمد خاتمی در انتخابات هشتمین دوره ی ریاست جمهوری
و ادامه جریان دوم خردادی ها و آغاز مسیر تازه که هیچ نامی بر آن قرار نگرفته است.
بیست و هفتم خرداد: انتخابات دور نهم ریاست جمهوری و ظهور چهره ای تازه به نام محمود احمدی نژاد.
بیست و نهم خرداد: درگذشت یا شهادت دکتر علی شریعتی.
سی خرداد: انفجار در حرم امام رضا.
سی و یک خرداد: شهادت دکتر مصطفی چمران.
سه تیر: انتخابات مرحله دوم ریاست جمهوری و پیروزی احمدی نژاد بر هاشمی رفسنجانی.
هفت تیر:شهادت آیت ا... بهشتی و هفتاد و دو تن با انفجار بمب در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی.
یازده تیر: شهادت آیت ا... صدوقی در محراب نماز.
دوازده تیر: سقوط هواپیمای جمهوری اسلامی به دست ناو آمریکایی وینست در خلیج فارس.
هجده تیر: وقایع کوی دانشگاه تهران
بسیت و هفت تیر: اعلام پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت از سوی ایران
اینها تنها حکایاتی است باقی مانده در تقویم ها و در ذهنهای ما.
از تقویم فاصله می گیریم و به اوایل خرداد هفتاد و شش باز می گردیم. آن روز که خاتمی بیست
و دو میلیون رای آورد و جریان دوم خرداد را رقم زد. دوباره قصد آن نیست که حوادث آن روزها گفته
شود ( که در پست قبلی گفته شد ) همان دوم خردادی که در سالگردش در خرداد هفتاد و هفت
تریبون نماز جمعه دانشگاه تهران جایگاه مرد آرامان های هزاران نفر بود و مستمعین خطبه های او
نه در حال تسبیح و ذکر که مشغول به سوت و کف بودند. خاتمی آمد و جریانی ساخت و در ادامه
به مشکل خورد با همه قهر کرد و دیگر شانزده آذر به دانشگاه نرفت و وقتی رفت در سال آخر ریاست
جمهوری اش فحش خورد و تاب از کف داد و همه آن چیزی که می دانید.همان خاتمی که اشک
ریخت و از ایستادنش چون شمع گفت و...
وقتی هشت سال او تمام شد دوباره انتخابات در پیش بود و این بارخاتمی نبود که رای همگان متعلق
به او باشد. هشت نفرآمدند و برای جنگ هم دیگر را به ضرباتی گوناگون نواختند و رئیس جمهور
ما در سوم تیر کسی نبود به جز محمود احمدی نژاد.
همان کسی که در انتخابات مجلس ششم به همراه تمام یارانش شانسی برای حضور در جمع
پارلمان نشینان نیافته بود و در پس اتفاقات دومین دوره ی شوراها شهردار تهران شد.و شهردار تهران
با بر هم زدن همه ی معادلات ریز و درشت سیاسی ، با عبور از روی بزرگ و کوچک ، با متهم
کردن و افشاگری و شاید با روند های انتخاباتی از گلو گاه بیست و هفت خرداد هشتاد و چهار به
سلامت گذشت و دست در دست هاشمی جنگ دو نفره بر سر قدرت را آغاز نمودند.در اینکه
احمدی نژاد چگونه از پس آن شش نفر دیگر بر آمد حرف بسیار است و موضوع این گفتار نیست اما
او نشان داد زبان مردم را در زمان انتخابات خوب می شناخت همان گونه که خاتمی در زمان
انتخابات خود زبان مردم را خوب شناخته بود. احمدی نژاد رئیس جمهور ما شد و هاشمی برای دومین
بار در تاریخ انقلاب اسلامی این بار در دیالکتیکی مهلک شکست خورد. شاید آن زمان دکتر نوبخت
نمی اندیشید لبخندش در گفت و گوی ویژه ی خبری هاشمی را نابود خواهد کرد و شاید
خوش چهره نمی پنداشت که اولین کنار گذاشت شده ی حلقه ی یاران احمدی نژاد خواهد بود.
و اکنون ما مانده ایم و تمام خاطرت و آرزو های پیش رویمان. اندکی نگاه کنید.کمی دقیق تر لطفا.
دوره ی خاتمی سه سال است که تمام شده است اما ما گویا عادت داریم که برای مقایسه و
اثبات آن چیزی که می پسندیم برای آنان که نمی پسندند از گذشتگان مایه بگذاریم. دوران خاتمی
با تمام خوبی ها و بدی هایش تمام شده است. اگر او برای انتخابات دور بعد بازگشت با توجه
به سوابقش بسیار حرف خواهیم زد. اما امروز رئیس جمهور ما کس دیگری است. روزگاری که قرار
بود احمدی نژاد رای بیاورد به راستی که در مقابل هاشمی که چهره ای تکراری شده بود او نمودی
تازه بود و حرف هایش در باب مقایسه ی سال هایی که رفته بود شنیدنی. لیکن امروز سه سال
از آن زمان گذشته است و ما هنوز جشن نامه برای دوم خرداد می گیریم و در دفاع از پوپولیسم
احمدی نژاد آن را با پوپولیسم خاتمی سنگ محک می زنیم.گویا یادمان رفته است خاتمی در
مقام ریاست جمهور حجب و حیا اختیار کرد و احمدی نژاد که با قول نفت سر سفره و اعتقاد به
اینکه (( ما با روسری دختر مردم چکار داریم)) و بر طرف کردن نگرانی مرددان بر مسند نشست.
نگارنده به بارخوانی تاریخ معتقد است اما نه آنکه مدام کلاهمان را به هوا پرتاب کنیم و در رسای
آدمها خم و راست شویم. از جریان گفتن بسیار خوب است اما از جریانساز کسالت می آورد.دوم
خرداد و سه تیر حوادث مهمی در روزگار ماست اما بدون خاتمی و احمدی نژاد...