تبليغاتX
راوی:بازخوانی یک روایت

سرگشاده ای برای حبیب  به بهانه ی مطلب ((اندر حکایت بی هویتی خودمان))

................................................................................................................

نسل من و تو ندارد.شماره ي اين نسل هم اصلا مهم نيست.اول باشيم،دوم يا سوم.

ما گروهي هستيم متولد همين سالها.در ميانه ي جنگ.يا بهتر بگويم در سراشيبي جنگ.

چون آن گونه که گفته اند جنگ بود و همان دو سال اول و پس از آن سراشيبي بود و دغدغه ي

پايان يافتن يا نيافتن. ما در آن سالها به دنيا آمديم. در حالي از مادرانمان زاده شديم که در نبود

پدرانمان، گوش هاي ما پذيراي زمزمه ي زناني بود در دوري همسرانشان. و ما از نطفه ي مرداني

هستيم با ميراثي به جا مانده از پدرانشان.

من و تو زاده ي نسل انقلابيم. انقلابي در عجيب و غريب ترين جاي دنيا. انقلاب ايدئولوژي. و اين

 ايدئولوژي در زماني که پدرانِ پدران ما جوان بودند و هم سن و سال ما شکل گرفت. و پدران ما

 ثمره ي اين درخت را چيدند و مزرعه را درو نمودند. انقلابي در مات و مبهوت بودن قدرت هاي دنيا.

انقلابي براي همه ي آنهايي که خواستار روحي تازه بودند. و انقلاب ما شد: انقلاب همه خوبي ها

در برابر همه بدي ها.

به کميت باز گرديم وخود را سرگرم شماره ها کنيم( که از عادات متست سرگرم شدن با چيزها).

پدرانِ پدران ما همان نسل اول انقلاب هستند. همان نسلي که گر چه نمازشان به جا بود و غيرتشان

چشم دنيا را در مي آورد، مشروبشان هم هميشه به راه بود و سر هاشان گرم.اگر آنها سنتي ترين

فرمانرواي کوچکترين نهاد آن روز جامعه بودند،بساط رفيق و رفيق بازي و دور هم نشستنشان بر قرار

بود و پا بر جا. اگر معيشت و خورد و خوراک خانواده هاي عيال وارشان دست نمي خورد گويا آبي در

دل ايشان به تلاطم نمي افتاد.چنان که اگر به قضاي روزگار دست هم مي خورد راه فرار بسيار و کله

همچنان گرم بود. و آنگاه که کاريزماي آيت ا... خميني چشمهايشان را شايد اندکي گشود، آنان

 شاهد تفکري بودند برآمده از ايدئولوژي روزگار و زندگي خودشان. و اين نسل سنت گرا حاضر بود اگر به

اشتباه خويش نيز واقف شود، روند زندگي همان بماند،حتي به قيمت از دست رفتن کاريزما. و گويا

کاريزما درست انديشيده بود که از ياران در گهواره استمداد نمود و به جان خريده بود رنج سال هاي

تبعيد را.

و پدران ما نسل دوم بودند. بزرگ شده بودند، جوان بودند، شور داشتند، فرياد مي زدند، راه را شناخته

بودند و جاده را پيش روي خويش هموار مي نمودند.

يکي پيرو امام بود،آن يک مجاهد و ديگري فدايي، و یک یک آنها فردا روزی پس از انقلاب به هر کدام از

این سه دسته و بسیاری دسته های دیگر پیوستند و آن چیزهایی که می دانی و می دانم و خیلی

چیزهایی که نمی دانی و نمی دانم و پدرانمان پرچم هایی را بر افراشتند و در زیر آن ادای احترام

نمودند.

و من و تو ... نسل سومی زاده شدیم. با پدرانی که اکنون در زیر پرچم بودند،پدرانی که یا سکوت

می کردند، یا دفاع می نمودند، یا فحش می دادند، یا آنکه کوچ می کردند و می رفتند.

حال آنکه سکوت کنندگان به فکر ما نبودند، دفاع کنندگان منطق ما را نمی پذیرفتند، فحش دهندگان

دغدغه ی ما را نمی شنیدند و فراری شدگان راه حلی برای قانع کردن ما نمی یافتند.واین سکوت و

دفاع و فحش و کوچ همه پس از برافراشته شدن پرچم توسط خود آنها بود.

و ما ماندیم و سوال های بزرگ. و ما ماندیم، تنها، با آدم هایی که همه چیز دیروزشان چونان

پاسخ های امروزشان تناقض است و این میراث ماست.

پدرانی که روزگاری جنگیدند و وقتی ما از جنگ پرسیدیم آن را بد نامیدند و سالها بزرگترین دفاع

زندگیشان برای پرچم جنگ بود.

پدرانی که روزگاری هر آنچه در دل داشتند را بر کاغذ راندند و از بی عدالتی حکومت زمانه گفتند

و وقتی ما نه به نفی بلکه به نقد، و نه به براندازی بلکه برای اصلاح گفتیم و بر کاغذ راندیم ما را

بی تجربه، خام و اسیر بازی دشمنان نامیدند که آنها در زیر پرچم انقلاب سی سال ایستاده و

پیرهن پاره پاره کرده بودند.

پدرانی که روزگاری پای صندوق رای، کسی را رئیس جمهور کردند که به گواه تاریخ صدها لاله ی

این مرز و بوم را پر پر نمود و چه خیانت ها که نکرد و امروز ما را به بی تجربگی در انتخاب کردن و

شناخت صحیح محکوم می نمایند.

پدرانی که روزگاری فقط اشک ریختند آنگاه که آن سید روحانی در حزب جمهوری اسلامی در هفت

تیر تکه تکه شد و او همانی بود که خائن به رای مردم نامیده می شد و امروز عزیز ملت و پدران ما

در زیر پرچم،در سکوت.

پدران ما سال هاست این پرچم ها را به پا داشته اند و هیچ گاه هم راضی نشدند لااقل ما نیز همراه

شویم همانگونه که پدرانشان با ایشان عمل نمودند و تمام چیزهایی که تو می دانی و من می دانم

و ...

این پرچم های پدران ماست...و چنین معادلاتی هیچ پاسخی برای من و تو ندارد. چون پرچم، پرچم

است همچنان که پدر، پدر و ایران، ایران.

..............................................................................................

عنوان برگرفته از فیلمی به کارگردانی کلینت ایستوود به همین نام 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 18:38  توسط سجاد صداقت  |